درد دلهای سیساله
اين مطلب در سال پنجاه شمسي، به قلم آيت الله غروي نگاشته شده است كه در آن از سي سال مبارزه خويش سخن گفته و از موج عظيم مخالفتها و دشمنيها با خودش زبان به شكايت گشوده است. وي ميگويد: «… (مردمان) نه تنها همفكري و همكاري نكردند كه سيل تكفير و تفسيق و فحش و استهزاء و تهمت و افتراء را به سويم روانه كردند، نه در سخنانم انديشيدند و نه در نوشتهها و كتابهايم تأمل نمودند! يا تأمل كرده و با اين حال به معارضه برخاستهاند!!! پاداش قال الله، قال الرسول، قال امير المؤمنين، قال السجاد، قال الباقر، قال الصادق، قال الرضا، قال الهادي (عليهم الصلوة و السلام) را جز طعن و لعن و توهين از اكثر مردم و سكوت و مداهنه و محافظه كاري از بقيه، چيزي از جامعه دريافت نكردم». اين متن تاريخي را در بيستمين روز درگذشت آن حكيم فرزانه به شما تقديم ميداريم، باشد كه ما امروز بر دغدغه وي در چهل سال پيش انديشه كنيم كه: «علماء! رؤساء! فرهنگيان! تجار! كسبه! اصناف! زن و مرد! چه فكري براي نسل آينده كردهايد؟ شما خود را مسؤل نميدانيد؟ وظيفهیي نداريد؟»
اكثر مسلمين امروز از دين حق اعراض كرده، اخلاق انساني، عدالت اجتماعي، عواطف بشري، صفات نفس، نيت پاك، نوع دوستي، امانت و عفت، الفت و محبت، عفو و اغماض، يگانگي و همبستگي، تعاون بر نيكي، هم آهنگي در امور عام المنفعه، استقامت، مبارزه با بيداد و ستم و بالجمله، عموم صفات برجسته را به يك سو نهاده و بر خط ابطال روي آنها كشيدهاند و در مقابل، انواع رذائل و قبائح را با آغوش باز پذيرفتهاند، ربا خواري، ميگساري، قمار، بيعفتي، بيانصافي، احتكار و انحصار، كم و گران فروشي، خونريزي، ظلم و آزار، كينه و حسد، تهمت و غيبت، شهادت و حكم ناحق، رشوه و ارتشاء، بدخواهي و بدبيني، كبر و عجب، بخل و ماده پرستي، جاه طلبي، ريا كاري و خود نمايي، نشر بدعت و ضلالت، امر به منكر و نهي از معروف، مخالفت با حق و حقيقت، اعانت بر گناه و عدوان و…، و آنها را به مثابه جان با خون خود آميختهاند. كدام يك از اوامر قرآن، ميان مسلمين، چنانكه شارع دين آورده است رسميت دارد؟! چه حرامي متروك و غدقن است؟ ديني كه مسلمانهاي جغرافيايي ادعاء ميكنند جلو كدام يك ازبديها را گرفته و چه واجبي را رسمي ساخته است؟! آيا جز نام از اسلام چيزي باقي مانده؟! چه فرقي بين وجود و عدم اين دين ادعائي هست؟! چه كسي به واسطه التزام به حكم دين از همه منكرات اجتناب و به دستورات عملي دين بيكم و كاست گرایيده و رفتار ميكند؟! (اگر باشد بسيار نادر است) مگر منظور از دين جز عمل به آن، چيز ديگري است؟ مسلمين به تبعيت غرب، به خودخواهي و هوا پرستي و سود جویي سرگرم و مشغول و از خدا پرستي و صلاح و اصلاح بكلي غافل گرديدهاند، خود و نسل آتي را به آتش ميكشند و تمام اسباب و موجبات بدبختي مادي و معنوي خود و آيندگان را فراهم ميسازند و بالمره گوش به نداي حق نميدهند. ملتي شدهاند سرگردان، بيهدف، بيپناه، مقهور و بيچاره، فقير و رنجور، جاهل و مغرور و مظلوم، و در عين حال ظالم و تبهكار، با تمام قوي با مصلحين واقعي و دوستان خيرانديش دانشمندان مخالفت ميورزند، بدعتها را به جاي سنتها، معاصي را به جاي طاعات گرفتهاند، در حالي كه اكثر قريب به همه دستورات دين را به زاويه فراموشي يا تعطيل سپردهاند! خود را ديندار و عاقل ميپندارند و نميانديشند كه چه ديني در بين ايشان رسمي و عملي است؟ آيا اسلام این است؟ معاذ الله، هرگز ملتي كه ساخته اسلام باشد خار و ذليل نيست، مخذول و سركوب نيست، بدكاره و سيه روزگار نيست، بلكه عزيزترين، كاملترين، نيرومندترين و پيشرفتهترين ملل ميباشد[1].
ملت پريشان و پراكنده، ملتي كه ميان دوست و دشمن، عالم و جاهل، ظالم و عادل، خيرخواه و بدانديش، مصلح و مفسد، و ميان خير و شر و نفع و ضرر، فرق نمينهد بلكه سم را به جاي شهد و درد را به جاي درمان ميگيرد، ملتي كه پي در پي در همه مسائل و موضوعات از شياطين انسي گول ميخورد، ملتي كه علل نگونساري و شوربختي و انحطاط خود را درك نميكند تا از طريق رفع علت، معلول را از ميان ببرد و مدام در نيران محنت و رنج بيهوده ميگدازد و باز هم بخود نميآيد و كما في السابق براي اين آتشكده به دست خود هيزم گرد ميآورد و پينميبرد كه اين همه گرفتاريهاي بيحد و حصر، ثمر نهالي است كه خود كشته و او را با كوشش بسيار آبياري و نگهداري نموده و هنوز هم همان روش را ادامه ميدهد و اندكي از آ ن نميكاهد بلكه، روز به روز بر آن مي افزايد، چه اميدي به ارتقاء و اعتلاء او باقي مانده است. جز آنكه در روش خود تجديد نظر نمايد و نقاط ضعف خود را كه از حساب بيرون است اصلاح كند.
مردمي كه به آخرت معتقد نيستند، لااقل براي دنياي خود ميكوشند: ان لم يكن لكم دين فكونوا احرارا في دنياكم[2]
شما كه به آخرت هم ايمان داريد پس دانش و بينش و جنبش و كوشش و جوشش را پيشه سازيد، دين خواستهاي دنيا و آخرتتان را تأمين ميكند، پس با عزم راسخ هر خوي و عملي كه مغاير اسلام است بدور افكنيد، و سرتاسر برنامههاي اسلام را با شجاعت و شهامت اجراء كنيد و به خداي بزرگ توكل و اعتماد كرده، گامهاي بلند و برجسته به پيش برداريد تا به ياري وي، كشتي ملت را كه مشرف به غرق است به ساحل رسانيده و شالوده زندگي صحيح نونهالان و نسل آينده را بريزيد تا گوي سعادت را براي هميشه از ميدان ببريد و مستوجب طعن و لعن مخلوق و خالق نگرديد بلكه مستحق مدح وثناء بشر و مغفرت و رضوان خداي متعال بشويد.
در پايان اخطار ميكنم: من بنده به نوبه خود سي سال و اندي رنجها بردم و خوندلها خوردم، زحمتها كشيدم و از نصوص كتاب مجيد و احاديث متواتره و مستفيضه و صحاح و حسان كه از مخازن علم و معادن حكمت رسول الله و اهل بيت اطهارش صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين صادر شده و از براهين عقلي تجاوز نكردم.
سعي كردم دين اسلام و مذهب تشيع را چنانكه كتاب و سنت شرح دادهاند، چنانكه پيامبر اكرم و ائمه هدي (ص) بيان فرمودهاند، به مردم برسانم، و جمال زيباي آ ن را كه آلوده و زنگاري شده و بسياري از حقايق آن واژگون يا تحريف يا در پس پرده خفاء مستور گشته است با ادله قاطعه و بينات ساطعه روشن و آشكار سازم، تأليفات مطبوعه و مخطوطه حقير، و بياناتم در اين سنين متطاوله اقوي شاهد بر صحت اين دعوي است، اكثرِ اوقاتِ خود را در پيشرفت اين مقصد عظيم و هدف خطير صرف نمودهام، حالي كه از مردم توقع جواب سلامي هم نداشتهام. فقط مترصد بودهام كه ملت بيدار شوند، بخود آيند، به حقيقت تشيع كه اسلام كامل و بيخدشه است واقف گردند و بدعتها و اوهام را بريزند و با آن مبارزه كنند و دين را از كتاب خدا و سخنان رسول الله و امامان صلي الله عليهم و از سيره ايشان اخذ نمايند و معارف و علوم ديني را از دانشمندان كه عمر خود را در اين راه صرف كردهاند فراگيرند، عالم و عامي را امتياز دهند، و در شناخت مطالب، عميق شده، به داوري قرآ ن و كلمات پيشوايان دين و عقل سليم، تن در دهند و به حكم: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا»[3] در امور ديني و دنيوي به فكر بپردازند، و زير و روي هر مطلبي را دقيقاً وارسي و تحقيق نمايند، دريابند كه جوانانمان فوج فوج از دين خارج ميشوند (زيرا ديني باقي نمانده است كه نورش همه جا را روشن و ميوهاش مردم را شيرين كام سازد) به اشتباهات و خطاها پيبرده، رسم و راه غلط را تغيير دهند، متحد و هم آهنگ شوند و اسلام از دست رفته را احياء و احكامش را اجراء نمايند، صراط مستقيم را نيك بشناسند و پيروي آن را شيوه خود قرار دهند و مستقيماً همت بر نشر و ترويج آ ن بگمارند، و در اين باره از بذل مال و وقت و ساير نيروها مضايقه نكنند تا در اثر مجاهده و مبارزه روزي فرا رسد كه ملت از ذلت و نكبت و جهالت برهند. ولي برعكس، نه تنها همفكري و همكاري نكردند كه سيل تكفير و تفسيق و فحش و استهزاء و تهمت و افتراء را به سويم روانه كردند، نه در سخنانم انديشيدند و نه در نوشتهها و كتابهايم تأمل نمودند! يا تأمل كرده و با اين حال به معارضه برخاستهاند!!! پاداش قال الله، قال الرسول، قال امير المؤمنين، قال السجاد، قال الباقر، قال الصادق، قال الرضا، قال الهادي (عليهم الصلوة و السلام) را جز طعن و لعن و توهين از اكثر و سكوت و مداهنه و محافظه كاري از بقيه، چيزي از جامعه دريافت نكردم.
نخسبم شب كه گنجي بر نسنجم دري بي قفل دارد كان گنـجم
نـگـهدارم در ايـن طــوفان بـادي چراغي را بـچــندين اوستـادي
زهــر كـشور كه برخـيزد چراغي دهنـدش روغـني از هر دمـاغي
گر اينجا عـنبرين شمـعي دهد نور زبـاد سـردش افـشاننـد كافــور
ز شـكر زهـر ميبـايــد خـريـدن پس از هر نكته دشنامي شنـيدن
مـن از دامـن چــو دريــا ريخـتـه در گريـبانم ز سنگ طعنه ها پر
دهــان خــلق شــيريـن از زبانــم چــو زهــر قاتل از تلخي دهانم
) اشعار از نويسنده(
با اين همه حتي المقدور از پاي ننشستم و زبان و قلم را بكار گرفتم و كوشش را ادامه دادم، به اين اميد كه خداي رؤف وسائل بيداري اين ملت ستمديده را فراهم سازد و اسباب سعادت و رفاهشان را ميسر گرداند: انما اشكو بثي و حزني الي الله،عليه توكلت و اليه انيب.
در اين عصر كه دستورات دين يكي پس از ديگري از ميان رفت و كفر و فسق و ظلم و شقاوت جاي آنها را گرفت و به دنبال آن فقر و ذلت و پريشاني و هزارها مفسده مادي ملت را احاطه نمود، علماء! رؤساء! فرهنگيان! تجار! كسبه! اصناف! زن و مرد! چه فكري براي نسل آينده كردهايد؟ شما خود را مسؤول نميدانيد؟ وظيفهیي نداريد؟!
مردمي كه به جاي اتحاد و تشريك مساعي در اعلاء حق و ابطال باطل و نشر عدل كارشكني ميكنند و تهمت زدن را شيوه خود قرار دادهاند خدا داناست كه چه پاسخي براي محكمه عدل الهي دارند.
مسلمين كه هميشه به ويژه امروز به تجمع و همبستگي و همفكري و تعاون نهايت احتياج را دارند، چرا با نماز جمعه كه از اركان بزرگ دين است مخالفت ميورزند؟ مگر اين نماز چه زياني براي دين و دنياي مردم دارد؟ چرا با بدعتها مبارزه نميكنند؟ هرگاه اين كوششي كه براي تعطيل نماز جمعه بكار ميرود براي از بين بردن هر منكري بكار ميرفت آن منكر ريشهكن ميشد، يا خفيف و ضعيف ميگشت، آيا اينها همه مايه نهايت حيرت و شگفتي نيست؟ من از اين سخن جز عز و علاء مسلمين و بالاخص شيعه و روحانيت در سايه اجراء احكام و بسط و انتشار علوم و معارف اسلام، و تنبيه غافلان نظري ندارم و خداي را شاهد ميگيريم وكفي بالله شهيدا. در خاتمه براي آگاهي نسلهاي آتي كه من در طريق ارشاد با چه مشكلاتي از جميع جهات، مواجه، و در چه وضعي به سر مي بردهام فقط به ذكر زمان و و مكان تأليف اكتفاء ميكنم.
28/1/1350 شمسي / ايران – اصفهان
محمد جواد الموسوي الغروي.
پینوشتها: