تازه‌ها, یادداشت‌ها

دربارۀ «ارباب حکمت»

«ارباب حکمت» نامی‌ست که اولین بار حوالی سال ۱۳۸۰ شمسی برای اطلاق بر «دفتر نشر آثار سیدمحمدجواد غروی» به کار رفت و در این ۲۵ سال ماندگار شد. اما فلسفۀ این نامگذاری چه بود؟ و تاریخچۀ آن چیست؟

مرحوم غروی عبارت‌های رایجی همچون «آیت‌الله العظمی»، «مرجع عالیقدر»، «مجتهد جامع‌الشرائط» و چیزهایی از این دست را به‌هیچ‌وجه برای خود برنمی‌تابید. حتی با اینکه شیفتۀ حکمت بود، عنوان «حکیم» را در جلوی نامش خوش نمی‌داشت و روی همۀ آثارش، نامش را به سادگی اینچنین درج می‌کرد: «سید محمدجواد غروی».

این بینشِ متفاوتِ او باعث شد برای انتخاب اسم تارنما (وبسایت)، بدون اینکه از خودِ او – که سالهای پایانی عمرش را می‌گذراند- به‌صراحت بپرسیم، ناخودآگاه دلمان می‌خواست به شیوه‌های مرسومِ علماء برای نام‌گزاری کارهاشان، تن ندهیم.

اینجا بود که نامِ استعاری «ارباب حکمت» متولد شد. نه به این معنا که او را رب‌النوعِ حکمت بدانیم؛ بلکه بر عکس. «ارباب حکمت» می‌خواست نه یک فرد خاص، بلکه جریانی در تاریخ اندیشه را حکایت کند که قرن‌ها در محاق تکفیر مفتیان فرومانده و به چوب تبعید حاکمان رانده شده بود؛ و غروی خود را یکی از حاملان و بازماندگانش می‌دید و می‌دانست. برای همین در نخستین نوشتۀ تارنمای «ارباب حکمت» چنین آمده:

«زمانی که با زمانۀ خویش نساختی و با مسندنشینان و اَمربَرانِ ایشان کنار نیامدی و آنچه را جاهلان می‌گویند، جاهلانه باز نگفتی، لاجرم به تبعید ابدی گرفتار خواهی شد. حتی اگر جسمت در کنج منزلی در شهری ساکن باشد؛ و اگر بر نپذیرفتن پای فشردی، آواره‌ات خواهند کرد، به زندانت خواهند افکند و به دارت خواهند کشید.» («مردی در تبعید ابدی» اثر نادر ابراهیمی).

این سرگذشتی است که در طول تاریخ بشر بر تمامی اربابان اندیشه رفته است، اما در این میان، آنان که کمر همت به زدودن پیرایه‌هایی بسته‌اند که دامان دین خداوندی را آلوده کرده، با مخالفت شدیدتری روبرو شده‌اند. چون «حکمت»، دکان تقلید عوامانه را بر می‌چیند و بازار دین‌داری جاهلانه را آشفته می‌سازد. ازین‌رو ارباب زور و اصحاب تزویر که جلوی رویش اندیشه را نمی‌توانند بگیرند، دست در دست یکدیگر، به تکفیر و تبعید احیاءگران روی می‌آورند. این نمایشی است که چهارده قرن بر تاریخِ دین خاتم حاکم بوده و در تمامی این دوران، اندیشه‌هایی چنین احیاء‌گرانه پیوسته حضور دارد...

«ارباب حکمت» تلاش کوچکی است در هویداساختن مبانی اندیشۀ این جریان فکری. جریانی که در نزاع میان خردورزی و دینداری هیچ‌یک را قربانی دیگری نکرد و پیوسته «کلام راستین خدا» و «خردِ رَهای انسان» را مبنای تشخیص حقیقت دانست؛ جریانی که دانش خود را نه مرده‌وار از مردگان، بلکه خردمندانه از کلام زنده‌یی می‌گرفت که او را موتی نیست؛ جریانی که چون علم و دین و شرف و انسانیت را اسیر سود و سودای هیچ‌کس نمی‌نمود، دل‌سپردگان به عزت و شوکت این جهان را به وحشت می‌انداخت، چه ملایانی که به واسطۀ جهل عامیان، به علم شهره می‌شدند و چه حاکمانی که به خاطر همان جهل، بر سریر قدرت تکیه می‌زدند.

گرچه به دلیل محدودیت‌های تلخ و بیشماری که بر ما تحمیل شده و می‌شود، «ارباب حکمت» در واقعِ امر، بیشترِ تمرکزش را بر آثار حکیم سیدمحمدجواد غروی و دکتر سیدعلی‌اصغر غروی گذاشته، اما این نام همچنان به نشانِ همان روحیۀ او که خودش را خاص نمی‌دید و متمایز نمی‌خواست، باقی مانده است.

و اما کنون...

آیا در این روزگار غریب که اندوهی بزرگ بر همه چیز سایه انداخته و مصیبتی دیده‌ایم که نه تنها ویرانمان کرده، بلکه معنای خیلی از واژه‌ها را هم از ما ستانده، و هرچیزی که می‌گوییم و می‌شنویم از گم‌گشتگی‌مان نمی‌کاهد، جایی برای سخن‌گفتن از حکمت‌های قرآن باقی مانده؟ همان قرآنی که خودش قرن‌ها -به قول حافظ- «دامِ تزویر» بوده...

منشِ ارباب حکمت این بوده که درست همین‌جا باید استوار ماند و مبارزه کرد و مفاهیم را بازپس گرفت و بر بطلانِ همۀ این جادوگری‌ها شهادت داد و اینگونه در کنار سیاوشانی که با خونشان چنین شهادتی دادند، ایستاد. مبارزۀ ما این است که اجازه ندهیم استبداد آمیخته به دین، میراث کهنِ ما برای تحقق یک زندگی شریف و ارزشمند را تصاحب کند، مغشوش و آلوده‌اش سازد، و اینگونه ما را به تباهی بکشاند.

با چنین امیدی، این مسیر را ادامه می‌دهیم تا در این روزگار تلخ و پرآشوب، سودای ساختن بنیان‌های نو و شهامتِ درهم‌کوبیدن کهنه‌ها را در دل زنده نگه‌ داریم.

هین روان کن ای امام المتقین
این خیال‌اندیشگان را تا یقین

بهمن‌ماه ۱۴۰۴